داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی ، Staying at Home (ماندن در خانه)

سطح : متوسطه (Intermediate) ، زمان : ماضی نقلی (Present Perfect)، گذشته ساده (Simple Past)

It was a Sunday afternoon. John had no particular plans, so he slept in and allowed himself to catch up on sleep he had missed during the week. It would not be a completely lazy day though, for he had a number of household chores to do.
بعدازظهر یکشنبه بود. جان هیچ برنامه خاصی نداشت، بنابراین خوابید و به خود اجازه داد تا به خوابی که در طول هفته از دست داده بود برسد. با این حال، در طول روز کاملا تنبل نخواهد بود، زیرا او تعدادی از کارهای خانه را برای انجام دادن داشت.
Perhaps most important of all were the unpaid bills that needed to be taken care of. Housing isn’t free, after all. Rent, electricity, water, internet, student loans, and phone plans all have payments due. Thanks to technology, however, all of these can be paid online without leaving the house.
شاید مهم‌تر از همه، صورت‌حساب‌های پرداخت‌نشده بود که باید به آنها رسیدگی می‌شد. بالاخره مسکن رایگان نیست. اجاره، برق، آب، اینترنت، وام های دانشجویی و طرح های تلفن همگی باید پرداخت شوند. با این حال، به لطف فناوری، همه اینها را می توان به صورت آنلاین بدون خروج از خانه پرداخت کرد.
Next, the laundry had piled up over the week, and a few loads would be necessary for the upcoming week. He never bothered to sort his laundry into whites, darks, and colors; instead, he would just throw in as much as he could each load, pour in some laundry detergent and fabric softener, and run the laundry machine.
بعد، لباس‌های (کثیف) که در طول هفته انباشته شده بودند و چندتایی از آنها برای هفته آینده لازم بود. او هرگز به خود زحمت نمی داد که لباس های کثیف خود را به رنگ های سفید، تیره و رنگی دسته بندی کند. درعوض، هر بار تا جایی که می‌توانست داخل آن (ماشین لباس شویی) می‌ریزد، مقداری مواد شوینده و نرم‌کننده لباس می‌ریزد و ماشین لباس‌شویی را روشن می‌کند.
While he waited for each load to finish, he figured he would stay productive by doing the dishes and vacuuming the house. John’s house was by no means spotless, but he did just a little bit each week to maintain what he could. This week, he would do some extra work in the kitchen.
در حالی که منتظر بود تا هر بار تمام شود، تصور کرد که با شستن ظروف و جاروبرقی خانه بهره وری خود را حفظ خواهد کرد. خانه جان به هیچ وجه بی عیب و نقص نبود، اما او هر هفته کمی تلاش می کرد تا آنچه را که می توانست درست کند. این هفته، او چند کار اضافی در آشپزخانه انجام می داد.
He cleaned out the fridge by throwing away expired foods. He also scrubbed the counters with disinfectant and brushed off all food crumbs to the floor. And he finished by sweeping the floor with his broom and dustpan. Mopping could wait another week, he thought.
او با دور ریختن غذاهای تاریخ مصرف گذشته یخچال را تمیز کرد. او همچنین پیشخوان ها را با مواد ضدعفونی کننده تمیز کرد و تمام خرده های غذا را روی زمین ریخت. و با جارو کردن زمین با جارو و خاک انداز کارش را تمام کرد. او فکر کرد که تی کشیدن می تواند یک هفته دیگر صبر کند.
John was more interested in spending the rest of his day at the computer playing video games. He was a fan of strategy games and could spend hours coming up with new strategies to try out against his friends online and even in single player games. When he needed a break, he would occasionally get up for a quick stretch, peer out the windows, heat up some food in the microwave, and sit back down for more gaming.
جان بیشتر علاقه مند بود که بقیه روز خود را پشت کامپیوتر با بازی های ویدئویی بگذراند. او از طرفداران بازی‌های استراتژیک بود و می‌توانست ساعت‌ها وقت صرف کند تا استراتژی‌های جدیدی را برای امتحان کردن با دوستانش به صورت آنلاین و حتی در بازی‌های تک نفره صرف کند. زمانی که به استراحت نیاز داشت، گهگاه با یک حرکت سریع بلند می‌شد، از پنجره‌ها بیرون را می‌دید، مقداری غذا را در مایکروویو گرم می‌کرد و برای انجام بازی‌های بیشتر می‌نشست.
After spending too many hours in front of the computer, a small existential crisis would occur. Was it really all that wise to spend so much time gaming when it could be used for something more meaningful? Sure, there were videos he could watch online, but would that be any different?
پس از گذراندن ساعات زیادی در مقابل کامپیوتر، یک بحران کوچک وجودی رخ می دهد. آیا واقعاً این همه عاقلانه بود که زمان زیادی را برای بازی صرف کنیم، در حالی که می‌توان از آن برای چیزی معنادارتر استفاده کرد؟ مطمئناً، ویدیوهایی وجود داشت که او می‌توانست آن را به صورت آنلاین تماشا کند، اما آیا این موضوع فرق می‌کرد؟
And so, he picked up the headphones in his bedroom and started to listen to some of the audiobook recommended to him by Jenny. Listening to the book instantly felt like the right use of his time and even opened up the opportunity for some self-reflection. As he kept listening, he wandered around his house. He opened and closed his closet doors for no particular reason. He put his hand on the couch and let it glide over as he walked across. There was no dining room table to repeat this action, as he lived by himself and usually ate in the kitchen or out on the balcony.
و به این ترتیب، او هدفون را از اتاق خوابش برداشت و شروع به گوش دادن به برخی از کتاب های صوتی توصیه شده توسط جنی کرد. گوش دادن به کتاب فوراً احساس استفاده درست از وقت او را داشت و حتی فرصتی برای تأمل در خود باز کرد. در حالی که به گوش دادن ادامه می داد، در خانه اش پرسه می زد. درهای کمدش را بدون دلیل خاصی باز و بسته کرد. دستش را روی کاناپه گذاشت و در حالی که از آن طرف می رفت اجازه داد از روی آن سر بخورد. میز ناهارخوری برای تکرار این عمل وجود نداشت، زیرا او تنها زندگی می کرد و معمولاً در آشپزخانه یا بیرون از بالکن غذا می خورد.
Before he knew it, it was 10:00 pm. It was time for bed. While he didn’t finish the audiobook, he certainly had something new to talk about next weekend when he would go to the family gathering. He could even bring Jenny and introduce her as the one who introduced him to the book.
قبل از اینکه بفهمد ساعت 10 شب بود. وقت خواب بود. در حالی که او کتاب صوتی را تمام نکرده بود، مطمئناً آخر هفته آینده که به جمع خانوادگی می رفت، چیز جدیدی برای صحبت در مورد آن داشت. او حتی می توانست جنی را بیاورد و او را به عنوان کسی که او را با کتاب آشنا کرده است معرفی کند.

داستان های کوتاه دیگر سطح مبتدی و ساده

Anniversary Day (سالگرد ازدواج)

Anniversary Day (سالگرد ازدواج)

ادامه مطلب
Act like the Others (همرنگ جماعت شو)

Act like the Others (همرنگ جماعت شو)

ادامه مطلب
Pete the cat I love my white shoes  (  پیتی گربه ، من کفش های سفیدم رو دوست دارم )

Pete the cat I love my white shoes ( پیتی گربه ، من کفش های سفیدم رو دوست دارم )

ادامه مطلب
Emily’s Secret (راز امیلی)

Emily’s Secret (راز امیلی)

ادامه مطلب

داستان های کوتاه دیگر سطح متوسط و پیشرفته

The purpose of life (مقصد نهایی)

The purpose of life (مقصد نهایی)

ادامه مطلب
Alex’s car  (  ماشین الکس )

Alex’s car ( ماشین الکس )

ادامه مطلب
The Lost Key (کلید گم شده)

The Lost Key (کلید گم شده)

ادامه مطلب
The beginner Doctor (دكتر تازه كار)

The beginner Doctor (دكتر تازه كار)

ادامه مطلب