داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی ، Elevator (آسانسور)

سطح : متوسطه (Intermediate) ، زمان : گذشته استمراری (Past Continuous)، گذشته ساده (Simple Past)

A man was visiting his friend in a tall building. After a few hours of talking, it was time for him to leave. He went to the elevator and pressed the button to go down.
مردی به بازدید از دوست خود در یک ساختمان بلند آمده بود. پس از چند ساعت صحبت، موقع رفتن رسید. او به آسانسور رفت و دکمه پایین را فشار داد.
The elevator arrived and the doors opened. He got in and pressed the button for the ground floor. But as soon as the elevator started to descend, it suddenly stopped.
آسانسور رسید و درها باز شد. او وارد شد و دکمه طبقه پایین را فشار داد. اما همانطور که آسانسور شروع به پایین رفتن کرد، به طور ناگهانی متوقف شد.
He pressed the button again, but nothing happened. He pressed all the buttons, but the elevator still didn't move. He started to panic and began shouting for help.
او دکمه را دوباره فشار داد، اما هیچ اتفاقی نیفتاد. او تمام دکمه‌ها را فشار داد، اما آسانسور همچنان حرکت نمی‌کرد. او شروع به وحشت کرد و شروع به فریاد زدن برای کمک کرد.
Suddenly, a voice came from the speaker in the elevator. "Don't panic," the voice said. "We know you're stuck. We're sending someone to help you."
به طور ناگهانی، صدایی از بلندگوی آسانسور بیرون آمد. "نگران نشوید"، صدا گفت. "ما می‌دانیم که گیر کرده‌اید. ما در حال اعزام شخصی برای کمک به شما هستیم."
After a few minutes, the elevator started to move again. It finally reached the ground floor, and the man rushed out. He saw a man in a uniform waiting for him.
بعد از چند دقیقه، آسانسور دوباره شروع به حرکت کرد. سرانجام به طبقه پایین رسید و مرد بیرون شتافت. او یک مرد در لباس یونیفرم دید که منتظرش است
The man in the uniform asked, "Are you the one who was stuck in the elevator?" The man nodded, still shaking from the experience.
مرد در لباس یونیفرم پرسید: "آیا شما کسی هستید که در آسانسور گیر کرده بود؟" مرد سرش را تکان داد و هنوز از تجربه ای که داشت همچنان می‌لرزید.
The uniformed man smiled and said, "I'm sorry, sir. You were just on the wrong elevator. This one only goes to the 13th floor. You needed the other one to get to the ground floor."
مرد لباس‌دار لبخند زد و گفت: "معذرت می‌خواهم، قربان. شما فقط به آسانسور اشتباه رفته بودید. این آسانسور فقط تا طبقه ۱۳ می‌رود. شما برای رفتن به طبقه پایین باید به آسانسور دیگری می رفتید."
The man couldn't believe it. He had been stuck in the elevator for over half an hour, all because he got on the wrong one. He couldn't help but laugh at the ridiculous situation.
مرد نمی‌توانست باور کند. او بیش از نیم ساعت در آسانسور گیر کرده بود، فقط به خاطر اینکه به آسانسور اشتباه رفته بود. او نتوانست جلوی خنده خود را بگیرد و برای این موقعیت بی‌معنی خندید.
From that day on, the man made sure he got on the right elevator whenever he visited his friend.
از آن روز به بعد، مرد هرگز فراموش نکرد که هرگز به آسانسور اشتباه نرود هربار که برای دیدار دوستش می‌آمد.

داستان های کوتاه دیگر سطح مبتدی و ساده

Formula For Happiness   (فرمول خوشبختی)

Formula For Happiness (فرمول خوشبختی)

ادامه مطلب
Language Confusion (سردرگمی زبان)

Language Confusion (سردرگمی زبان)

ادامه مطلب
Act like the Others (همرنگ جماعت شو)

Act like the Others (همرنگ جماعت شو)

ادامه مطلب
April's Month (ماه آوریل)

April's Month (ماه آوریل)

ادامه مطلب

داستان های کوتاه دیگر سطح متوسط و پیشرفته

Elevator (آسانسور)

Elevator (آسانسور)

ادامه مطلب
The ugly duckling (جوجه اردک زشت)

The ugly duckling (جوجه اردک زشت)

ادامه مطلب
Cristiano Ronaldo  (  کریستیانو رونالدو )

Cristiano Ronaldo ( کریستیانو رونالدو )

ادامه مطلب
Sean and the Birthday Cake (شان و کیک و تولد)

Sean and the Birthday Cake (شان و کیک و تولد)

ادامه مطلب